پژواک

قلب

 

قطعاتی از نامه ای به قلبم :

قلب من هرگز تو را محکوم و نقد نمیکنم . ونیز هرگز از آنچه میگویی شرمنده نمیشوم . میدانم تو کودک محبوب خداوندی و او در تابشی شکوهمند و عاشقانه از تو محافظت می کند . قلب من به تو ایمان دارم . طرفدارت هستم و در نیایش هایم همواره برایت در خواست برکت میکنم . همواره دعا میکنم یاری و پشتیبانی مورد نیازت را در یافت کنی .

قلب من به تو ایمان دارم . ایمان دارم که تو عشقت را با هر آن کس که نیازمند یا سزاوارش باشد ، سهیم میشوی . که راه من راه توست و همراه با هم به سو ی روح القدس می رویم .

از تو میخواهم به من اعتماد کنی . بدان که دوستت دارم و میکوشم تمام آزادی مورد نیازت را برای ادامه دادن به تپش شادمانه ات درسینه ام در اختیارت بگذارم . برای آنکه هرگز احساس از حضور من در گرداگرد ت احساس نا آسودگی نکنی هر کاری میکنم .

 

 

 

مشارکت

 

 

استاد میگوید:

اغلب دوست داشتن بهتر از دوست داشته شدن است .

پذیرفتن کمک و پشتیبانی دیگران را دشوار میابیم. تلاش های ما برای مستقل جلوه کردن ، دیگران را از فرصت تجلی بخشیدن به عشق شان محروم میکند. والدین بسیاری به هنگام پیری فرزندان شان را از دریافت همان عاطفه و حمایتی که در کودکی در یافت میکردند محروم می کنند. بسیاری همسران به هنگام بلا خجالت میکشند از همسر خود کمک بخواهند . بدین ترتیب عشق نمیگسترد.

باید حرکت محبت آمیز دیگری را بپذیرید. باید بگذارید دیگران به شما کمک کنند ، به شما نیروی حرکت بدهند.

اگر این عشق را با خلوص و فروتنی بپذیرید می فهمید که عشق نه دادن است و نه گرفتن .... شراکت است.

 

 

زیبایی

 

حوا در باغ عدن قدم میزد که مار به او نزدیک شد و گفت:

این سیب را بخور. حوا که درسش را از خداوند آموخته بود امتناع کرد . مار اصرار کرد : این سیب رابخور . چون باید برای شوهرت زیبا تر شوی.. حوا ÷اسخ داد : نیازی ندارم . او که جز من کسی را ندارد. مار خندید : البته که دارد. حوا باور نمیکرد . مار او را به بالای یک تپه به کنار چاهی برد.

_ : آن پایین است . آدم او را آن جا مخفی کرده .

حوا به درون چاه نگریست و بازتاب تصویر زن زیبایی را در آب دید و سپس سیبی را که مار به او پیشنهاد کرده بود خورد.

 

 

 زخم

 

استاد میگوید:

وفتی تصمیم به عمل میگیریم طبیعی است که تعارضی غیر منتظره رخ میدهد . طبیعی است مجروح چنین تعارضی شویم.

زخم ها بهبود میابند . همچون جوشگاه  زخم بر جای میمانند و این برکتی است . چنین جوشگاه هایی چنین جوشگاه هایی تمام عمر با ما خواهند ماند و برای ما یاور بزرگی خواهند بود . اگر زمانی به هر دلیلی میل ما برا ی بازگشت به گذشته نیرومند باشد کافی است به جوشگاه های زخم خود بنگریم .

جوشگاه ها علامت دستبند هستند و ما را به یاد خوف های زندان می اندازند .... و با چنین خاطره ای بار دیگر ÷یش میرویم.

+نوشته شده در شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸۸ساعت۱:۱٢ ‎ب.ظتوسط مینروا و هرمس | نظرات ()



عمرم تمام گشت ز هجران روی تو / ترسم شها به خاک برم آرزوی تو
با آن که روی ماه تو از دیده شد نهان /عشاق را همیشه بود دیده سوی تو
خورشید چهره ات چو نهان شد زچشم خلق/ شد روزشان سیاه از این غم چو موی تو
دامن پر از ستاره کنم شب ز اشک چشم / چون بنگرم به ماه و کنم یاد روی تو
گردش به باغ بهرتماشای گل بود / گلهای باغ را نبود رنگ و بوی تو
همچون مسیح جان به تن مردگان دهد / گر بگذرد  نسیم سحرگه ز کوی تو
تا کی زهجر روی تو سوزیم همچو شمع / شبها به یاد روی تو و گفتگوی تو
رحمی به حال" شاهد" از پا فتاده کن /  تا کی به هر دیار کند جستجوی تو

شهید حسین شاهد

عید بر عاشقان مبارک!!

 

+نوشته شده در جمعه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۸ساعت٢:۱٩ ‎ب.ظتوسط مینروا و هرمس | نظرات ()

 

همیشه توی لحظه ای که هرگز فکرش را هم نمی کنید ، همه انتظارات به پایان میرسد. زمانی که همه چیز سیاه شده و توی تاریکی مطلق قدم بر میداری ، همون وقتی که همه خوشبختی هات جای خودش را به بدبینی صرف داده و همه امیدت از دست رفته است. همون وقتی که دل چرکین از همه جا و همه چیز ، شک تمام وجودت را پر کرده است. همون لحظه که نیازش توی همه هستی تو ریشه دوانده. دزرست همون لحظه روزنه ای از روشنایی به روت باز میشه . احساس خوبیه. لبریز میشی از حسی ناب که هیچ وقت تنها نیستی که همیشه کنارت خواهد بود و قلبت دوباره پر میشه از او.

 

                                                                                                                      منبع: بهار 77

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ساعت۱۱:۳۳ ‎ب.ظتوسط مینروا و هرمس | نظرات ()

 

من از باده مستم خرابم هنوز

ز دیوانگی ام رهایم هنوز

من آن کس نیم کز خاطر آدم ها

بگیرم همی و به بادم هنوز

منم دوستدار رخت گرچه پیر

بزیم ولی سر خوشانم هنوز

من آن تیره رخ و آتش به دامانم ولی

گر تو باری بگذری لبیک گویانم هنوز

منم مسافر شبت که می رسد منزل تو

گویند من دیوانه ام اما پریشانم هنوز

منم فارغ از هر دعا و ثنا

ولی گر بپوشی گناهم من ثنا خوانم هنوز

منم غریبه ی میخانه ی وجود اما 

سر سجاده بندگی ای رب گویانم هنوز

من نخواهم منت عقل و سرشت ایزدی

چون به کاخ عبد او از بی صدایانم هنوز

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ساعت۱۱:۳٢ ‎ب.ظتوسط مینروا و هرمس | نظرات ()

 

موفقیت یعنی کسی از عشقت لبریز بشه.

موفقیت یعنی امید باشی تو سرزمین ناامیدی.

موفقیت یعنی متواضع باشی در اوج  قدرت.

موفقیت یعنی هدف داشته باشی وقتی همه آرزو دارند.

موفقیت یعنی بکاری توی خشکی.

موفقیت یعنی یاد کنی اگر از یاد رفته باشی.

موفقیت یعنی دقت تا که سبقت .

موفقیت یعنی پرواز حتی اگر بالی نداشته باشی.

....

موفقیت یعنی تو پس خودت را باور کن.

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ساعت۱۱:۳٠ ‎ب.ظتوسط مینروا و هرمس | نظرات ()

 

 

 

خسته از نا مهربونی بعضی آدم ها نشستم روی نیمکت پارک .... قلم به دست دارم .

مینویسم .... شاید نوشتن کمکی باشد برای  رهایی از فکر های مردم آزار! شاید بازی با کلمات و جملات و خط های کاغذ باعث شود توی کوچه پس کوچه های لغات گم شوم و راه برگشت به کلبه غصه را پیدا نکنم !

گاهی گم شدن خوبه ! گم بشم که فراموش بشم گم بشم که فراموش کنم.

 

گاهی فراموشی خوبه ! تا فراموش کنم فراموش کردنی ها را !

گاهی سکوت خوبه ! تا ساکت باشم تا ببینم .

گاهی بی خبری خوبه ! تا بی خبر باشم از راه های فریب دیگران !

گاهی دور شدن خوبه ! تا دور بشم از بدی بدها !

اما این گاه ها فقط گاهی خوبه....

گاهی به یاد آوردن خوبه ! تا به یاد بیارم خوبی خوب ها را !

گاهی پیدا کردن خوبه ! تا پیدا کنم عشق را در لحظه لحظه های زندگی ام !

گاهی حرف زدن خوبه.... تا آروم کنم دلی را که تنهایی آزارش میده !

گاهی فهمیدن خوبه .... تا بفهمم تمام خوبی های پنهان مانده را !

هنوزم روی نیمکت نشسته ام ، گم شدم تا غصه من را پیدا نکند ، دوباره پیدا شدم تا شادی من را ببیند.

ساکت شدم تا درد دل های دلم را بشنوم ، دوباره حرف زدم تا دلداری اش بدهم .

فراموش کردم بدی ها نامهربونی ها را ، دوباره به یاد آوردم خوبی ها ، زیبایی ها را.

ولی چیزی برای همیشه فراموش کردن و ندیدن و گم کردن نیست .

چیزی برای همیشه به یاد آوردن و دیدن و پیداکردن هست.

از ازل تا به ابد عشق خواستنی است.

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ساعت۱۱:۳٠ ‎ب.ظتوسط مینروا و هرمس | نظرات ()

 

 

اگر به کسی همه عشقت را تقدیم کردی تضمینی نیست که در آینده اوهم چنین کند . انتظار بازگشت عشق را نداشته باش . فقط منتظر بمان تا عشقی که تقدیم کردی در قلب او رشد کند و بزرگ شود. اما اگر چنین نشد تو به عشق درون قلب خودت برس و آنرا بزرگ و متعالی کن. این که انسان چیزی را از دست بدهد قدرش را میداند درستاست ! امااین هم درست است که انسان وقتی چیزی را از دست بدهد قدرش را میداند درست است ! اما این هم درست که انسان زمانی که انسان چیز با ارزشیرا به دست می آورد تازه می فهمد که تمام عمر چه چیزی را از دست داده است.


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ساعت۱۱:٢٩ ‎ب.ظتوسط مینروا و هرمس | نظرات ()

 

 

 

آدمی ذاتا خوش دارد که از خود تعریف کند و به بعضی از اعمال و رفتار خود جنبه ی شاهکار و پهلوانی بدهد . گمان می برد اگر حرف های گنده بزند و کار های مهمی را بر خلاف حقیقت به خود نسبت دهد ، حقیقت مطلب همیشه مکتوم می ماند و رازش از پرده بیرون نمی افتد . اینجاست که حاضران مجلس به هم چشم می زنند و می گویند :« یارو قمپز در می کند . » یعنی حرف هایش تو خالی است ، پایه و اساس ندارد . بشنو و باور مکن .

خلاصه قمپز در کردن به گفته ی علامه دهخدا به معنی :«دعاوی دروغین کردن ، بالیدن نا بجا و فخر و مباهات بی مورد کردن» است.

اما ریشه ی این مثل سائر و مصطلح:

قپوز، توپی بود کوهستانی و سر پر به نام به نام قپوزکوهی که دولت امپراطوری عثمانی در جنگ های با ایران مورد استفاده قرار می داد .

این توپ اثرتخریبی نداشت زیرا گلوله در آن به کار نمی رفت بلکه مقدار زیادی باروت در آن می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل را با سنبه در آن به فشار جا می دادند و می کوبیدند تا کاملا سفت شود. سپس این توپ ها را در مناطق کوهستانی که موجب انعکاس و تقویت صدا می شد به طرف دشمن آتش می کردند . صدایی مهیب و هولناک داشت که تمام کوهستان را به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه ی جنگ را تحت الشعاع قرار می داد ولی کاری صورت نمی داد زیرا گلوله نداشت . در جنگ های اولیه بین ایران و عثمانی در روحیه ایرانیان تاثیر می گذاشت ولی بعد ها به تو خالی بودن آن پی بردند و به یکدیگر میگفتند :« نترسید ؛ قپوزدر می کنند » یعنی تو خالی است و گلوله ندارد .

کلمه قپوز رفته رفته مانند بسیاری از کلمات به صورت قمپز تغییر شکل داده ؛ ضرب المثل شده است.

 

                                                           ریشه های تاریخی امثال الحکم . تالیف مهدی پرتو آملی

+نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ساعت۱۱:٢٩ ‎ب.ظتوسط مینروا و هرمس | نظرات ()